هم اندیشی پروژه محله دوستدار کودک
26 ام فروردین ماه سالجاری جلسه ای در محل مدیریت بحران انبار گندم ، تحت عنوان ” هم اندیشی پروژه محله دوستدار کودک ” تشکیل شد.
ابتدا اعضای شرکت کننده به معرفی خود پرداختند و سپس به آسیب های محله و مشکلات کودکان و هدف این طرح اشاره شد. آنچه که از متن سخنان افراد درگیر ساکن در محله و نقاشی کودکان و … بر می آید بسیار ساده، ملموس و دست یافتنی است و امکان انجام و ایجاد آن بسیار کم هزینه و قابل دسترس بوده و کودکان توقع زیادی نداشتند.
ترجیحا باید به کودکان آموزش داده شود که خواسته های اصولی و منطقی خود را مطرح و بیاموزند که با روشی قانونمند مطالبات خود را بازگو و از مسئولین و دست اندرکاران بخواهند که توجه کنند.
پس از بحث و تبادل نظر نتیجه کار این شد که برای مجموعه نام و محور مشخص انتخاب کرده و اعضا به کار خود ادامه دهند و با شناخت از ظرفیت های موجود در محل و استفاده از فضا های مناسب و ارتباط مستمر با شورایاری محله، اطلاع رسانی به کودکان برای مراجعه و دادن ایده های نو در جهت رفع مشکلات گام برداشته شود.
طبعا خانه مهر کودک مهر جز آموزش و آگاهی به کودکان ، آموزش مفاد کنوانسیون حقوق کودک ، استفاده از ظرفیت های موجود در محله ، دادن مهارت های زندگی ، تلاش برای دور کردن آسیب های اجتماعی و داشتن محله ای امن و پاکیزه آرزوی دیگری ندارد.
مولود بشنوائی
روابط عمومی
توضیح : طرح دولتی ” محله دوستدار کودک” از 28 مهرماه 1387 در محله هرندی منطقه 12 تهران شروع شده است. کارگروه های تعیین شده شامل: کارگروه کاهش آسیب های اجتماعی، کارگروه بهداشت و سلامت، کارگروه آموزشی تربیتی، متعمدین محلی،کارگروه کودکان و مسئولان شهرداری می باشد.
خانه کودک مهر در کارگروه کودکان به عنوان یکی از سازمان های مردم نهاد مستقر در محل، در راستای پیشبرد این طرح همراهی می کند.
( بر گرفته از شعر ه.ا.سایه )
بسان رود که در نشیب جاده سر به سنگ میزند ،
رونده باش .
امید هیچ معجزی ز مرده نیست ،
زنده باش .
خواب ديده ام
يکي از همين روزهاي ِ در راه ِ نيامده ،
از راه مي رسي ،
و اين همه تنهايي را
که روي دست هايم جا مانده اند،
با بوسه اي مي زُدايي .
و در انجماد روزهاي ِ اندوهم ، آنقدر تکرار مي شوي
که ذوب مي شوند اين همه خستگي هاي ِ دلم …
خواب ديده ام
تمامي اين چشم هايي ،
که مباداي تلاقي ِ نگاه ِ مرا و تو را خيره مانده اند ،
به خواب مي روند ،
و نمي بينند
چشم هاي ِ مرا ،
که آغوش باز کرده اند زلال ِ نگاه ِ دريايي تو را …
و سبز شدن ِ دست هاي ِ نحيف ِ مرا در حجم ِ دست هاي ِ مهربان ِ تو …
خواب ديده ام
بي هيچ هراس و دلهره اي
مي ايستم و رساتر از هر بار گفتنم ،
فرياد مي زنم دوستت دارم را ،
و رها مي شوم در حجم آغوش ِ تو و به خواب مي روم
و تمامي ِ آشنايان ِ اين حوالي ،
بي هيچ شماتتي سرمست مي شوند .
خواب ديده ام
در اين روزهاي ِ پر گريه ي ِ بي تو
آنقدر با تو مي خندم
که من و تو ما مي شود و مي ماند ….
خواب ديده ام …
آری … من هنوز هر روز خواب می بینم
پس هستم …
زنده هستم .
تقدیم از کمترین به مربیان این بهشتی میان جهنم ؛ خانه مهر .
> حسن طهماسبی 1387 / اسفند / 13<